سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
318
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
( 1 ) ابن زبير گفت : همين گونه است ، شما چه مىكنيد ؟ فرمود : من جوانانم را جمع مىكنم و به نزد او مىروم ! آنگاه خاندان و جوانان بنى هاشم را جمع كرد و فرمود : « هر وقت شما را طلبيدم وارد شويد » . ( 2 ) سپس حسين ( ع ) بر وليد وارد شد در حالى كه مروان نزد وى بود ، او نامهء يزيد را خواند و از حسين ( ع ) دعوت به بيعت كرد ، فرمود : « مثل من كسى مخفيانه بيعت نمىكند بلكه بايد در حضور مردم باشد كه براى شما هم بهتر است ، وليد دوست داشت كه قضيه به آرامى انجام گيرد از اين رو گفت : برويد در امان خدا تا وقتى كه با مردم نزد ما بياييد ! مروان رو به وليد كرد و گفت : به خدا سوگند كه اگر هم اكنون بيعت نكرده از اينجا برود ، تو هرگز بر او دست نخواهى يافت مگر با كشتار زيادى كه بين شما اتفاق افتد ! اين مرد را نزد خودت بازداشت كن تا بيعت كند و يا گردنش را بزن ، حسين ( ع ) از جا برخاست و فرمود : « اى پسر زن كبود چشم ! او مرا بكشد و يا تو ، دروغ و ناروا گفتى ! » سپس بيرون رفت . وليد به مروان گفت : به خدا سوگند كه من دوست ندارم تا وقتى كه آفتاب بر من مىتابد ( و من زندهام ) قاتل حسين باشم ! ( 3 ) اما ابن زبير گفت : اكنون نزد شما مىآيم و بعد همان شب از راه فرعى با برادرش جعفر بن زبير راهى مكه شدند ؛ مأمورانى را به دنبال آنها فرستادند ، آنها را پيدا نكردند . ( 4 ) و حسين ( ع ) شب بعد با خاندان و جوانانش از مدينه بيرون شد و به سوى مكّه عزيمت كرد در حالى كه وليد و ديگر كارگزاران سرگرم ابن زبير بودند . وليد به دنبال ابن عمر فرستاد ، او در جواب گفت : هر وقت همهء مردم بيعت كردند من هم بيعت مىكنم . ( 5 ) ابو سعيد مقرى مىگويد : شنيدم كه امام حسين ( ع ) در آن شب به قول يزيد بن مفرغ ( شاعر مشهور ) تمثّل جسته ، و در بيرون مسجد اين شعر را مىخواند : « لا ذعرت السّوام فى غسق الصّبح * مغيرا و لا دعوت يزيدا يوم أعطى من المهانة ضيما * و المنايا يرصدننى ان احيدا » « 1 »
--> ( 1 ) بعضى بيت دوم را چنين نقل كردهاند : « حين اعطى مخافة الموت ضيما » و در مصراع دوم بيت اوّل « اذا